سلام
سلام
با توجه به باسواد شدن کلاس اولی ها و توانمندی آن ها در نوشتن کلمات و جملات ، از آموزگاران می خواهیم که بچه ها را راهنمایی کنند تا داستانی در رابطه با برخورد آن ها با کودکان معلول جسمی چگونه باید باشد را بنویسند .
از دوری خدا باید ترس داشته باشیم نه خود خدا
با توجه به این که روز دوشنبه درس - چشمه و چراگاه را برای بچه ها تدریس کردیم .
امروز با همکارم خانم بحرینی آموزگار اول (ب) و مربی ورزش خانم حیدری بچه ها را
به یکی از چشمه های آب معدنی شهرمان ( آبگرم ) بردیم . آن ها چشمه را از
نزدیک دیدند و خیلی خوش حال شدند.
بچه ها در کنار چشمه نشستند و از روی درس چشمه و چراگاه روخوانی کردند .
بعد از آن کمی استراحت کردند و تنقلاتی که با خود آورده بودند را خوردند
و با وسایل بازی که در آن جا قرارداشت بازی کردند .
قبل از ظهر با سرویس مدرسه بازگشتیم .

۲۲ بهمن روز تجدید عهد با انقلاب، امام و اسلام است. (مقام معظم رهبری)
داستان قوچ قوی و فداکار
روزی ، روزگاری در یک دشت بزرگ و سرسبز یک چوپان مهربون گوسفندانش را به چرا برد .
چوپان داستان ما یک سگ با وفا هم داشت که نگهبان گوسفندان بود . آن روز سگ با
گوسفندان نیامده بود .
چوپان کناره چشمه ی زیبای که در آن دشت بود نشسته و برای گوسفندان نی می زد .
یک گوسفند نر (قوچ) در بین آن ها بود که شاخ های پیچ در پیچ و تیزی داشت .

چوپان از خستگی خوابش برد ، قوچ و گوسفندان مشغول چریدن بودند .قوچ از دور گرگی
را دید که بسوی آن ها می آید. یواش به گوسفندان گفت : از چیزی که بهتون می گم نترسید .

گرگ نزدیک شد و قوچ بسوی او رفت و با شاخش به سر و کله ی گرگ زد . این بزن اون بزن .
گوسفندان با هم بسوی گرگ رفتند و تا می توانستند به گرگ زدند چوپان از سر و صدای
گوسفندان بیدار شد .
گرگ را که میان گوسفندان دید ترسید .
گفت : چی شده ؟ چه خبره ؟
گوسفندان برگشتند که گرگ را به چوپان نشان بدهند .
ولی گرگ از فرصت استفاده کرد پا نهاد به فرار و خیلی زود از آن جا دور شد .
چوپان که باورش نمی شد بلند شد و قوچ را نوازش کرد . کنار آن ها نشست و
برایشان نی زد .



با تشکر از وب : پر پر پرنده
نـرجـس مـحمد نیا بـاشی - ریـحـانه جـمـالـی - زهـرا جـمـالـی

امروز این سه نفر شاد و خوش حال با دستانی پر جلوی کلاس آمدند و شکلات
و بیسکویت را بین بچه ها تقسیم کردند . بجه ها به آن ها تبریک گفتند که هر
کدام در اسم یا فامیلشان صدای ( ج ) وجود دارد .

نـیـلـوفر بـهـزادی پـور
برای بچه ها شکلات آورده بود . آن ها را بین بچه ها تقسیم کرد و همه ی آن ها
به او تبریک گفتند که می تونه اسم خودش را بنویسد.


الف) روش چند حسی در املا:
با تشكر از وب : مامان ياد داد .
به مناسبت روز تکلیف ، جشنی به مناسبت روز دوشنبه در مدرسه دخترانه کوثر اهرم برگزار گردید.
در این مراسم دانش آموزان کلاس سوم دبستان به همراه اولیاء خود حضور داشتند دراین جشن برنامه های
مانند:پوشیدن چادر مخصوص و سوگند تکلیف و مسابقات قرانی برگزار گردید.


با تشکر از روزنامه بیرمی شهر اهرم و برادر یونس رازقی پور عکاس

قرآن بسازند .
روز دوشنبه بچه ها رحل های زیبایی که درست کرده بودند را روی میزهای خود که در کنار
کلاس چیده بودند گذاشتند و از کلاس های دیگر خواستند که از نمایشگاهشان دیدن کنند.


خودش هم از نوشتن فامیلش احساس خوشحالی می کرد.


با تشکر از برادر موسوی
وب : بابا آب داد.

ای چراغ دانشت گیتی فروز
تا قیامت پیشتاز علم روز
آفرینش را کتاب ناطقی
اهل بینش را امامِ صادقی
سال های قبل من با مقداری برفک یخچال یا فریزر وارد کلاس شده و روی سر بچه ها می ریختم . بچه ها با شادی می گفتند: خانم مثل برف است . بله بچه ها مثل برف بود .

اما امروز نتوانستم این کار را انجام بدهم .
امروز هوای شهر ما بارانی و زیبا بود و من با کمک بچه ها درس برف را تدریس کردیم .
فائزه پاک نیت و شکوفه اردانه
شاد بودند که می توانند اسم و فامیل خود را کامل بنویسند .
